به نام خدا

قسمت ششم
____________

پدرم بعد این اتفاق، با اتهامات زیادی روبرو شد...
پدرم کم کم شروع به کار های خیر کرد و از حقوقی که دریافت می‌کرد بخش زیادی رو به خیریه ها می داد.
دقیقا اون زمان که پدرم به اوج موفقیت و شهرت رسید، ایلومناتی شروع به پیشنهاداتش کرد.
پدرم اونا رو نمیشناخت چون اون زمان مردم خیلی ایلومناتی رو نمیشناختن و نمیدونستن که 85 درصد اتفاق های پشت پرده جهان زیر سر این شیاطینه.
پدرم برای تمام کار هاش از الیزابت تیلور مشورت می‌گرفت.
در این مورد هم از الیزابت پرسید و الیزابت گفت هرگز این کارو نکن هرگز قرار داد اون شیطان بزرگ رو امضا نکن پدرم گفت چرا مگه اونا کین چرا بهشون میگی شیطان؟
الیزابت گفت اونا زندگی تمام ما سلبریتی هارو نابود کردن اونا باعث بدبختی و رنج ما شدند مارو مثل برده خودشون گرفتند و ما هم مجبور به بردگی اونا بودیم اونا هرچی بهمون میگفتن ما مجبور بودیم بگیم چشم چون اگه نمی گفتیم یا میکشتنمون یا کاری میکردن باهامون که خودمون دست به خودکشی بزنیم.
تو نباید گول حرف اونا رو بخوری...
پدرم گفت من نمی‌فهمم بیشتر بگو...!
الیزابت حالش خیلی خوب نبود و نمیتونست خوب صحبت کنه و گفت مایکل الان نمیتونم کامل برات توضیح بدم فقط بدون که تو نباید به حرف اونا گوش بدی اونا قطعا تورو تحديد میکنن و میترسوننت ولي تو نباید بترسی نباید از اونا هراس داشته باشی قطعا برای اینکه تورو مجبور کنن تا به حرفشون گوش کنی دست به هرکاری میزنن از هر روشی استفاده میکنن تا بلاخره تو مجبور بشی که قرارداد نامه شونو امضا کنی.
ولی نباید گولشونو بخوری فهمیدی مایکل!!؟
پدرم فردای اون روز رفت پیش رئیس ایلومناتی تا جوابشو بگه و جوابش منفی بود و ایلومناتی هم فهمید که همه چی زیر سرع الیزابت تیلورع...
_________
ادامه...

[برای ادامه لایک و کامنت فراموش نشه.]
دیدگاه ها (۸)

قدیمی ترین ملیت جهان

یه نفر مسیحی کتاب شو با یه مسلمون مقایسه کرده اینم نتیجه اش.

لطفا زن هارو درک کنید.

حالا اگه ایران بود، پدرمونو درمیاوردن😂🤭

نام : مارتیکو پدر و مادری بی نامخواهر نداردبرادر : تاکیتونیم...

رمان انیمه ای هنوز نه چپتر ۱۵

رمان چرا به من نمی پیوندی؟........یک روز بهاری بود من و دوست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط